عکس
چند وقته میخوام عکسای گل پسر نازمو بذارم نمیشد.
آخه همه عکسا پیشم نبود.
بعضی از عکسا مال دو سه ماه پیشه.اون عکسارو داداشم ازش گرفته بود.تازه بهم داده.به خاطر همین تا حالا نذاشتمشون.
بفرمایید ادامه.
فدای ناز خوابیدنت مامانی.

.

.

.

.

این توپ یوگای مامانمه.بعضی وقتا مجبور میشم رو این توپ شیرش بدم یا بخوابونمش!!حالت پرشیشو دوس داره.

اینجا میخواستم ببرمش حموم.

.

فدای پسر خوش اخلاق و خوش خندم.

.

مامان قربونت بره الهی.

.

.

اینجا رفته بودیم عروسی.تو بغلم بود اینطوری ذوق کرده بود.همسری ازمون عکس گرفته بود.من حواسم نبود.

این ماردینه.پسر عموی بابایی.دفعه قبل همش گریه میکرد همون با گریه ازش عکس گرفتم.
ایندفعه هم همش تکون میخوردن.هر کاری میکردیم آروم واینمیسادن.این بهترین عکسیه که ازشون گرفتیم.

یه فروشگاه نزدیک خونمون هست که هر بار آرشو میبرم اونجا کلی ذوق میکنه.همش میخنده و صداهای مختلف از خودش در میاره و کلی دست و پا میزنه.از اولش که چشمش به قفسه ها میفته میذوقه تا وقتی میایم بیرون!

پسر نازم تو ماشین مثل یه مرد تو بغلم میشینه و بیرونو نگاه میکنه.قربونت برم الهی.

.

مامان به فدات.

فکر میکنم این عکسا مربوط به دو سه ماه پیشه.اینجا تازه حمومش کرده بودم.

.




عکس 

